مراسم بزرگداشت “شب واحد خاکدان ” همزمان با اختتامیه نمایشگاه آثار ماندگار تصویرگری واحد خاکدان در نگارخانه حورا روز سه شنبه 26 خرداد1405 برگزار گردید .در حاشیه این مراسم نشست تخصصی در زمینه نقد آثار واحد خاکدان با سخنرانی دکتر آیدین مهدیزاده تهرانی مدیرکل اداره تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد و روایت محمود فصیحی مدیر انتشارات قصه گو بی تا با حضور جمعی از پژوهشگران تصویر سازی کودک برگزار گردید که در ادامه متن سخنرانی دکترآیدین مهدیزاده تهرانی منتقد هنری ، مدرس دانشگاه و پژوهشگر تصویر گری کودک را می خوانید:
واحد خاکدان نقاشی را نوعی سیر و سلوک و فرآیند کشف شهود می دانست . او نقاش پرکاری بود که در اوایل دهه 60 پس از مهاجرتش به آلمان بیشترین تعداد آثارش را خلق کرد و امروز بیش از 1000 اثر فاخر و ارزشمند در کارنامه هنری خود دارد .
هرچند در بسیاری از محافل هنری سبک واحد خاکدان را به باروک نسبت می دهند اما خودش درباره سبک نقاشی هایش چنین می گوید:”من به دنبال بازیابی کیفیت اشیا به همان صورتی هستم که دیده می شوند “.
واحد خاکدان در نقاشی هایش از مدل استفاده نکرده و در مورد تصویر سازی اشیا با بهره گیری از خاطرات کودکی و ضمیر ناخودآگاهش در فرآیند خلق اثر بر روی بوم عمدتا ذهنی عمل کرده است . بنابراین مفهوم سیر زمان در نقاشی های این هنرمند بسیار مهم است. ساخت و سازها در خلق و بازآفرینی آثارش بسیار مهم است به نوعی که در آخرین سالهای زندگیش پرکارتر و چالش برانگیز تر از همیشه نقاشی کرده است.
در هنر ایرانی ایجاد چالش از ویژگی های بارز است و هنرمند ایرانی هیچ گاه به دنبال رج زدن و ساده سازی نبوده و نوعی مشقت و ریاضت در خلق و بازآفرینی مفاهیم جدید هنرمندان ایرانی وجود داشته که واحد خاکدان از این ویژگی مستثنی نیست. این هنرمند در مورد خلق آثارش چنین نقل می کند:” من دیوانه وار به دنبال کشیدن ریاضتم و خودم را به سختی می اندازم که بافت پیچیده تری را در آثارم به تصویر بکشم.”
عنصردوم هنر ایرانی که در نقاشی های واحد خاکدان مستتر است اصل بازنمایی است که از ویژگی های هنر ایرانی در مقوله کمال طلبی و پویایی است که این هنرمند در خلق آثار نقاشی خود از آن بهره گرفته است.روح ایرانی به معنای قداست کار در خلق اثر به همان شکل واقعی اشیا این هنرمند را بر آن داشته که نقاشی را به عنوان ریاضت و سیر و سلوک عارفانه در مرحله پالایش روح به کمال برساند ،به نوعی که خودش می گوید:” نقاشی کردن برای من نفس کشیدن است و برای همین خسته نمی شوم.”
عنصرسوم در نقاشی های واحد خاکدان برداشت آزاد و روایت سازی بیننده از آثار اوست. به گفته این هنرمند:” من متنفر بودم که به معنای فیگوراتیو نقاشی کنم بلکه بسیار علاقمندم ابزاری خلق کنم که بیننده روایت شخصی خودش را در مواجه با نقاشی هایم را بسازد .”
بطور کلی نقاشی های واحد خاکدان به دو فاز زمانی جذاب تقسیم می شود.یکی قبل از تولید اثر و نقطه صفر و دیگری بعد از خلق اثر و ایجاد روایت بعدی است که متاثر از عنصر روایت در هنر ایرانی است که به اوج کمال رسیده است. بنابراین وقتی واحد خاکدان در گفته هایش می گوید:” عنصر روایت را در من جدی بگیرید و داستان خودتان را از برداشت آزاد از آثار بسازید” می توان نتیجه گرفت که واحد خاکدان به عنوان یک هنرمند در نقطه اوج تعالی در دموکراسی و دعوت از بیینده به مشارکت جنبی رسیده است و به مصداق اخص کلمه می توان او را یک نقاش با سبک ایرانی بدانیم .نقاشی که باز تعریفی از هنر غنی ایرانی با این ویژگی های خاص دارد. بنابراین با توجه به ویژگی های اشاره شده می توان گفت:” قطعا از تعریف این سه شاخصه اصلی که در این سالها به او نسبت داده اند مستثنی است.او را نمی توان نقاش شیوه گرا به معنای هنرمندی که چالشش خلق آثار زیبا و تزیینی همانند سبک باروک باشد دانست بلکه بر عکس در نقاشی های این هنرمند نوعی سنگینی دلهره آور وجود دارد عنصری که شیوه گرایی این هنرمند را رد می کند.
نکته دوم که قطعا هایپر رئال بودن این هنرمند را رد می کند این است که در سبک هایپر رئال شیوه خلق اثر در قالب فوق واقع گرایانه به گونه ای است که حتی با دوربین عکاسی رقابت می کند و باعث ایجاد خطای دید بیننده در جهت واقع نمایی می شود ،در صورتی که اساسا واحد خاکدان بر خلاف ادعاهایی که سعی می کنند او را نقاش هایپر رئال معرفی کنند کوشش او برای بازنمایی است نه به خطا انداختن دید بیینده او سعی می کند بیینده را به ایجاد روایت جدید با وجود اینکه هیچ عنصر خارق العاده ای در آثارش دیده نمی شود دعوت نماید .آثارش در عین حال که بسیار سورئال است اما در راستای واقعیت پر از احساس ،وهم ،شهود و بیان پر از گفتگوست.بنابراین نمی توان واحد حاکدان را نقاش هایپررئال معرفی کرد.
ویژگی سوم که این هنرمند را از جرگه نقاشان اروپایی مستثنی می کند سنتی بودن سبک نقاشی ها متاثر از نگارگری نوین ایرانی است که ریشه های ترکیب بندی نگارگری ایرانی در نقاشی هایش مشهود است.سختی که یک نقاش مکتب هرات در شیوه رنگ آمیزی پررنگ و پر تلالو از آن استفاده می کند در آثار این هنرمند مشهود است.
نقاشی های واحد خاکدان در عین حال که تخت است اما دارای پرسپکتیو هستند .او در جایی مطرح می کند:” همیشه از سه ویژگی و سبکی که در این سالها در نقد محافل هنری به او نسبت داده اند فرار می کرده و تمایل داشته تفاوت خودش را با سورئالیست ها ،مدرنیست ها و هایپررئالیست های شیوه گرا نشان بدهد.”
بنابراین می توان نتیجه گرفت که واحد خاکدان نه هایپر رئالیست است نه شیوه گراست او یک نقاش با سبک ایرانی است که باز تعریفی از هنر غنی ایرانی دارد.
واحد خاکدان خودش را همیشه مجذوب و متاثر از پدیده کودکی اش می دانسته و به گفته خودش سعی کرده از دنیای کودکی اش حفاظت کند و هیچگاه وارد دنیای بزرگسالان نشود.بنابراین همیشه اسباب بازی و عناصر کودکانه را در نقاشی هایش بازآفرینی می کند.هرچند این هنرمند در دهه 60 آثارش حس غمگینی را القا می کرده اما بعد از این دوران دوباره به خلق آثار اشیا کودکی خود می پردازد .این هنرمند عناصر دوران کودکی را به عنوان عنصر خلاق و ایجاد روح تازه در آثارش حفظ نموده و از عنصر دوم روایت به کمک ذهن بیننده و مخاطب در روایت سازی آثارش توانسته بیینده را در این روایت سازی سهیم کند.
دو سوم آثار واحد خاکدان مربوط به بازنمایی اسباب بازی ها و خاطرات دوران کودکی است بنابراین با توجه به ویژگی روحی این هنرمند علاقه به تصویرسازی در کتاب کودک در اوائل دهه 60 نمی تواند دور از ذهن باشد .بطوریکه بعد از سال 62 و مهاجرتش به آلمان که جز پرکارترین سالهای هنری او بوده به تصویرگری در کتاب کودک برای ناشران آلمانی نیز پرداخته است.
آنچه حلقه مفقوده زندگی هنری واحد خاکدان را در بین سالهای 1358 تا اواخر 1362 آشکار می کند این است که اتفاقن این هنرمند در این سالها یکی از پرکارترین دوران هنری خود را در حوزه تصویرگری کودک داشته است .اجرای نمایش عروسکی “حسن و خانم حنا در لوبیای سحرآمیز” با کارگردانی اردشیر کشاورزی و طراحی عروسکی واحد خاکدان در اوایل دهه 60 رنسانس فرهنگی هنری بزرگی محسوب می شود که پس از سالها درهای بسته تئاتر شهر را بر روی عموم با اجرای این نمایش عروسکی باز می کند.واحد خاکدان بعد از اجرای این نمایش عروسکی وطراحی و ساخت عروس های تله تئاتر” کرم شب تاب ” به سفارش تلویزیون در انتشارات قصه گو بی تا وارد عرصه تصویرگری کودک می شود .این هنرمند با استفاده از سبک فلکوریک ایرانی و تاثیرپذیری از سبک مثقالی و ابراهیمی که در کانون پرورش کودک و نوجوان مرسوم بوده به تصویر سازی داستان های فولکوریک “حسن و خانم حنا در لوبیای سحرآمیز” و “کرم شب تاب ” و چندین داستان دیگر در این انتشارات تا قبل از مهاجرتش به آلمان می پردازد وپس از مهاجرت نیز در کنار خلق آثار بی نظیرو بی شماری که در طی 10 سال اقامتش داشته همچنان به تصویرگری کتاب کودک برای انتشارات آلمانی می پرداخته است . بنابراین همانطور که اشاره گردید واحد خاکدان نه هایپر رئالیست است نه شیوه گراست او یک نقاش با سبک ایرانی است که باز تعریفی از هنر غنی ایرانی دارد و به گفته خودش به سبب پیشینه شغلی پدرش که طراحی صحنه در تئاتر نصر تهران بوده بین صحنه تئاتر و نقاشی مدام در حرکت بوده و کار حرفه ای در عرصه نقاشی را از طراحی و تصویرگری کودک در دوران جوانی شروع نموده است . سنتی بودن سبک نقاشی ها او از همان ابتدا متاثر از نگارگری نوین ایرانی است که ریشه های ترکیب بندی نگارگری ایرانی در نقاشی ها و تصویرگری های کودک نیزکاملا مشهود است.


